ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

987

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

را در دربار خود مواجب و مرسوم مىداد و كسب نظم و نثر از تاليفات ايشان به نام خود به يادگار مىنهاد . در فنون كمالات به اسم تنها قانع بود و اين اعتقاد را نيز نوعى از كمال فرض مىنمود . از به دو اوقات طفوليت با حقير الفتى داشت و لحظه [ اى ] مرا فارغ نمىگذاشت . زحمت‌ها بردم و خون‌ها خوردم و به كنه جمودت او پى نبردم . خاقانى : چون طفل اشك عاقبت آن شوخ شوخ چشم * از من برون شد و بر روى من دويد بعد از آن‌همه خدمت و تربيت ، عاقبت در خيالات من انگشت ايراد مىنهاد و از فرط خودپسندى ، سخنان حسابى به سمع آن سركار مقبول نمىافتاد . مرحله بىلطفى او به جايى كشيد كه دو دفعه در لرستان و نهاوند قاصد جانم گرديد . به انواع لطايف الحيل از چنگ او رستم و به چاكران درگاه صاحبقران روزگار پيوستم . در اجراى سياست زياده سفاك بود و در هر فنّى از فنون سوارى و تيراندازى و جريد « 1 » بازى با وقوف و بىباك . اكثر اوقات حريفان را در جولان بازى از ضرب جريد ، سر و پا مىشكست و به ضرب گلوله تفنگ جسم طيور تيزبال را در هوا مىخست . چندى در ديار لرستان فيلى و ملك نهاوند حكمروا بود و مجرمين را در ديگ آب نهاده ، جسم ايشان را از جوش آتش بيداد مىفرسود . حاجى محمد مهدى نهاوندى مشهور به مولوى را كه مرد حكيم فاضل دانشمندى بود ، به ظهور اندك جرمى از صدمه طناب ستم از ميان برداشت و نام اين بىرحمى را سياست مدن گذاشت . قلعه رويين در نهاوند كه از عجايب روزگار است ، به انضمام عمارات و ميدان و خانات و بازار در اندرون شهر و باغ شاه و كاخ همايون در خارج ، از مستحدثات اوست و الحق هريك از آنها در نظر ارباب بينش به غايت مستحسن و نيكوست . برحسب امر صاحبقران فلك صدر از ايّام طفوليت در حجر تربيت جناب ميرزا محمد شفيع صدر

--> ( 1 ) . جريد : نيزه كوتاه